من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام یا خوانده یا نا خوانده ام ،اکنون منم مهمان تو پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو گفتم منم در می زنم ،گفتی به تو سر می زنم من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟ سوی تو رو آورده ام، ای خم سبو آورده ام من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟ حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو 
|
کاش یک شب باز مهمان دو چشمت مى شدم
ریزه خوار مشرق خوان دو چشمت مى شدم
کـاش یک شب مى گذشتم از فراز چشـم تو
گـرم گـلگشت خراسان دو چشمت مى شدم
کـاش یک شب مى سرودم گنبد زرد تـو را
فـارغ از دنیا، غزلخوان دو چشمت مى شدم
کـاش یـک شب مى نشستم بر ضریح چشم تو
بـاز هـم پابنـد پیـمان دو چشمت مى شدم
صـحن وایوان تو را اى کاش جارو مى زدم
چـون کـبوترهـا نگهبان دو چشمت مى شدم
ضـامـن آهـوست چشمان دو شهد روشنت
کـاش آهـوى بـیابـان دو چـشمت مى شدم
کـاش یک شب معرفت مى چیدم ازچشمان تو
غـرق در دریـاى عرفان دو چشمت مى شدم
کـاش یـک شب مى شدم خیس نگـاه سبز تو
شـاهـد اعـجاز باران دو چشـمت مى شدم
کـاش یـک شب نور مى نوشیدم از چشمان تو
مـى درخـشیـم، چراغان دو چشمت مى شدم
سـخـت شیرین است طعم روشن چشمان تو
کـاش یک شب باز مهمان دو چشمت مى شدم
ممنون از لطفتون واقعا زیبا بود
مرسییییییییییییییییییی