عشق، خود را به تو می بخشد و آنگاه عشق است که از در و دیوار فرو میریزد.عشق چیزیست که هر چه بیشتر آن را ببخشی، بیشتر به دست آوری
.
عاشقان حقیقی، امپراطوران عالم بخشش اند.
آنها کاسه به دست نمیگیرند و محبت گدایی نمیکنند.
آنها فقط دوست می دارند و دوست می دارند
هرچه بیشتر دوست بداری، خزانه قلبت سرشارتر و پرتر می شود.دوست داشتن، چنان استغنایی می آورد که تو را از شاه و وزیر فراغت می بخسد.عشق از خود مایه می گذارد و از خود می گیرد
.
تملک، کشنده استبه محض آنکه معشوق را مالک میشوی، معشوق را کشته ای.خیلی ها عشق شان را با دستان خود کشته اند
دستان بسیاری از آدم ها به خون عشق شان آغشته است
آن ها اکنون به سوگ عشق خویش نشسته اند
.
.
.
نمی توان مالک همسر شد، نمی توان مالک فرزند شد، نمی توان مالک دوست شد ، نمیتوان مالک استاد شد، نمیتوان مالک شاگرد شد، نمیتوان مالک مردم شد. هیچ چیز به اندازه حس مالکیت، دشمن عشق نیست
تنها غذای روح، عشق است.ممکن است صاحب همه ثروت های دنیا باشی اما عشق راتجربه نکرده باشی.در این صورت، گداترین آدم دنیا هستی؛ گدایی که زیر خروارها پول و ملک و ماشین و اعتبارهای پوشالی خفه شده است
.
سلااااااااااااااااام

چطوری عزی؟
خوبی؟
به به
چه عجب بعد از مدت ها یه بار هم اومدی پیش ما
ما که همیشه میاییم اینجا
اما شما سایه تون سنگین شده
منم تنگیده دلتان بودم
فدات
راستی نظرتون رو در رابطه با نوشتن توی وبلاگ گروهی نگفتینا
اقا محمد خوبین؟من هرسری بیام نت بهتون سر میزنم ولی کم نظر میدم
اره دوست دارم تو وبلاگ گروهی عضوم کنین